"ناگهان دلت می‌گیرد
از فاصله بین آنچه می‌خواستی
و آنچه که هستی ..."

دلم عجیب گرفته ... دلتنگم .... خیلی زیاد دلم تنگه ... 
برای گذاشتن سرم رو جایی که یه زمان کوتاهی برای من بود... چقدر دلم میخواست برای من بود تا ابد ... اما خب .... چیزی برای آدم نباشه ... میره ... این قانون طبیعته ....

دلم برای جایی که آرامش داشت برام تنگ شده ... چندین هفته اس که دلم پر میزنه برای جای امن سرم ... شبا همش تو رویا داره میگذره ... 

گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
نفس عمیقی کشید و گفت :

"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"

گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه.