رفتم


همیشه تو سختی ها به خودم میگفتم
این نیز بگذرد ....
هنوز هم میگم بیشتر از همیشه
اما تازه فهمیدم اون چیزی که میگذره
عمر منه نه سختی ها!!!

میان دستهای سنگینت که حلقه می کنی دورِ تنم
میان گرمای تنت که تمامم،در آن گم می شود
هیچ کسی دستش به من نمی رسد
... و به اوج دلتنگی و تنهایی هایم.....
لذت آغوش بی دغدغه و عشق ناب تو را
با هیچ چیز عوض نمی کنم....
می دانی مرد نارنجی من ....
دوستـــــــــــت دارم...
دوست دارم تو را....
و آن گرمای تن همیشه داغت را
آن هنگام که بی پروا می سوزانی ام در عطش خواستنت....

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
کنار چشمهای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تن بیشه پر از مهتابه امشب
پلنگ کوه ها درخوابه امشب
به هر شاخی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی تابه امشب
دل من در تنم بی تابه امشب
![]()
من
بهار میشوم !!
تو
تنم را پر از شکوفه کن !!
امشب میاد نزدیکتر ... انقدر که وقتی برم بیرون نفس بکشم
عطر نفس هاش رو میتونم تو هوای شهر احساس کنم
امشب من بهار میشم
منتظرم تا تنم رو شکوفه بارون کنی!!

در نگاهت چیزیست که نمی دانم چیست؟؟
مثل آرامش بعد از یک غم
مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران
در نگاهت چیزیست که نمی دانم چیست؟؟
من به آن محتاجم ....

صدا می کنم ترا........،
بس که دلتنگتم.....!
صدا می کنم ترا،
چون یگانه ای در این ذهن،
در این شب تنهایی!
یگانه ی من، صدای من از عشق وجود توست که صداست!
وگرنه چیزی جز اصوات بی محتوای کمتر از سکوت نیست!
من با تو وجود گرفتم،
با تو هست شدم،
با تو درک می کنم شرار هستی را...!
من با تو هم هیچ می شوم،
با تو ما می شوم،
با می سپارم این دنیا را،
به شقاوت خویش...!
من با حضور تو مست می شوم،
بی تو خمار می شوم،
ای یگانه ی عذرا کیش!
دوست می دارمت تا 9!
عددی بالاتر از آن نیست!
عددی که نفس های من بر گردن تو ثبت کرد؛
عدد 9...!
صدا کن مرا
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید....
الان چند روزه که صدام نکردی !! دلم گرفته !! قد تمام دنیا !!
صدا کن مراااااااااااااااااا :(