کمی درد در آدمی
زندگی یعنی از هر چیزی، مقداری به جا میماند...
دانههای قهوه در شیشه،
چند سیگار در پاکت
و کمی درد در آدمی...
زندگی یعنی از هر چیزی، مقداری به جا میماند...
دانههای قهوه در شیشه،
چند سیگار در پاکت
و کمی درد در آدمی...
ساعتا خیره به هم فقط فکر به آینده رو یادته
چی بود و چی شد کی باختو کی برد
همه چیو خراب کردی سر حرفایه پوچو بی خود
تو چه راحت بد شدی از کنارم رد شدی
تو دیگه عاشق نیستی اون آدم سابق نیستی
اما دلم واست تنگ میشه آره بازم دلم تنگ میشه
با اینکه هیچی نیست مثله همیشه
با اینکه دیگه نیستم من پیشت اما دلم واست تنگ میشه
دلم تنگ میشه
یخ زد اون عشقی که ببینه ما بود
پر زد خوشبتی از رو شونه هامون
قلبت سیاه شد عمرم تباه شد
عشقت سراب شد حالم خراب شد
تو تویه بیراهه رفتی سمتی که اشتباه رفتی
تو دیگه کشتی فردامو گرفتی ازم دنیامو
اما دلم واست تنگ میشه آره بازم دلم تنگ میشه
با اینکه هیچی نیست مثله همیشه
با اینکه دیگه نیستم من پیشت اما دلم واست تنگ میشه
دلم تنگ میشه
چه
کشمکشیست
میان خاطرات و فاصله ها
یکدیگر را پس میزنند. .
ولی چه شجاعانه
این خاطرات تو
حریف فرسنگها میشود
من تو را
از دور نوازش میکنم و
تو مرا از دور
بگذریم
هنوز عطر اخرین غزلی که خواندی
در مشامم هست
چه بی صدا طلوع یک دیدار
در ثانیه ای غروب کرد
ولی من در همان ثانیه گل عشق را
از باغ نگاهت چیدم و
در بتن اشعارم کاشتم
تو را من
ارزو دارم
گفتم : "بالاخره که فراموشش میکنی. اینجوری نمی مونه"
نفس عمیقی کشید و گفت :
"یادِ بعضی آدما هیچوقت تمومی نداره؛
با اینکه نیستن، با اینکه رفتن، ولی هیچ وقت خاطره شون تموم نمیشه"
گفتم : ولی همین که نیستش، کم کم همه چی تموم میشه.
گفت : بودنِ بعضی از آدما، تازه از نبودنشون شروع میشه.
گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه
تا که پابندت شوم از خویش میرانی مرا
دوست دارم همدمت باشم ولی سربار نه
قصد رفتن کرده ای تا باز هم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار نه
گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
میروی اما خودت هم خوب میدانی عزیز
می کنی گاهی فراموشم ولی انکار نه
سخت میگیری به من با این همه از دست تو
میشوم دلگیر شاید نازنین بی زار نه
گه مرا پس میزنی گه باز پیشم میکشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است افسار نه
به خودم صبح به خیر میگویم
برای خودم چایی میریزم
به خودم تکیه میدهم
فکر میکنم چه کسی دلش برای من تنگ شده دیشب یا خواهد شد امروز؟
و هر بار به این نتیجه میرسم
"هیچ کس"
اگر کسی دلش برایم تنگ شده بود ... !!
کاش نبودیم... هیچ وقت انقد حس تنهایی تو رو زندگیم حس نکرده بودم ...
استانبول ساعت 9شب
حس حقارت و خورد شدن رو هیچ وقت اینطوری حس نکردم ....
چوب خدا صدا نداره ....
حتی مستی هم حالم رو خوب نکرد !!!!
خرابم خراب!!!!!

5 سال پیش چنین روزی عقلم بهتر کار میکرده ... کاش همون موقع بود الان .... اما بدون 5 سال گذشت و تنها فردی که همه اون حرفها رو بهم زد خود خودت بودی.... وجدانت راحت دلت آروم چون خدای بالا سر رو داری همه بی کس و تنهان .... بالاخره اون بالاسری عادت داره یه همیشه یه نفر رو قربانی کنه ... چون تو بنده خاصش هستی باهات اصلا کار نداره ... پیشوند و پسوندت همیشه یارت !!!!!!!!!!!!!!!!!فقط امیدوارم مثل من شبها خوابت اروم باشه ... چیزی که نداری مدتهاستتتتتت!!!!!
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۹ساعت 13:16 توسط زورباي من ....
. دارم پی میبرم کاری که اشتباه بوده از اول اشتباه بوده این رو 25 مهر 89 فهمیدم و خودم روزدم به نفهمی ... اون موقع بچه تر بودم اما عاقل بودم ... کاش همون روز میفهمیدم همه مثل همن ... کسی که زیادی جا نماز آب میکشه بیشتر دل میشکونه ... باید همون روز میفهمیدم .... جالب اینه که فهمیدم مقصرم باز ادامه دادم ... الان باید به خودم بگم نوش جونت وقتی میدونی کاری اشتباه چرا ادامه میدی؟؟؟؟ اینم تاوانش ... جالب اینه که اون هیچ تاوانی نداد این منم که بازنده شدم تو همه چی ... خدایا عدالتت رو شکررررررررررررررر.... تاوان همه چی رو من دادم چون من زنم و اون مرد... اون قدرته برتر و من ضعیفه ... جالبتر اینکه اون پشتش به همون خدای عادل گرمه که همون خدا منو زد زمین تو همه چیزها ... و اون چون بی تقصیر بود چون خطایی نکرده بود پیروز شد ... خدایا شکرت که هوای همه بنده هات رو داری مخصوصا اونا که پیشت یه پیشوند خاص دارن ....اشتباه کردم حالا هم باید تاوان بدم ...
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست...
اين چه حسي؟! .... تا چند دقيقه پيش منتطر زنگش بودم ... وقتي زنگ زد يه حال خوبي بهم دست داد.... اما .... سردي صداش.... دورگه بودن صداش.... لرزش صداش .... دلم رو تا تهش سوزند.....
همش از يه سوء تفاهم شروع شد .... مقصرش خودم بودم .... يه چرتي رو گفتم .... حق داشت .... اما نه حق نداشت من رو يه .... هوسباز بدونه .... حق نداشت من رو مثل كسي ببينه كه هر روز با كسي خوشه ....
اصلا حق نداشت اين فكر رو بكنه كه من دارم ...... اصلا ميدوني حالم خيلي بده .... حيف تو جايي هستم كه بغضم گره خورده .... نميتونه باز بشه ...
جايي هستم كه اشك نبايد بياد .... كه اگر بياد كلي آروم ميشم اما ....
مقصر اون رو نميدونم .... مقصر خودم هستم .... مقصر منم .... تو اين موقعيت كه هستم .... با اين كاري كه ميكنم .... بهش گفته بودم همه يه فكري راجبم ميكنن كه آره تو يه ....... اما با صداقتش محكم كوبيد تو دهنم كه ساكت ..... هر كسي چيزي بگه .... هركسي كاري بكني ....... من يكي نميگم ... من فكر نميكنم .... اما كجاست كه بهش ثابت كنم اينم تو قديسه من .... اينم تو .....
اما تو دلش بهم گفت...... تو دلش بهم شك كرد......
دلگيرم از همه آدمها ..... بهش گفته بودم من لياقتت رو ندارم .... بهش گفته بودم تو اون فكري كه راجب من مي كني درست نيست .... اينم بهش گفته بودم من يه ..... نيستم كه دلم تو دستم باشه و به هركسي رسيدم يه تعارف بزنم .....
مثلا توجيهم كرد كه فكرش اين نبوده .... ذكرش اين نبوده ..... اما من باورم نشد.... آخر سر بهش خنديدم ... اما شنيدي خنده من از گريه غم انگيزتر است ؟ همون حس من بود.....
الان حالم خيلي بده .... البته حال اون بهتر از من نبود .... رو ساعت۱۳ ساعته كه داره اين قضيه رو براي خودش باز ميكنه كه يعني چي ؟؟؟ ..... صداش خسته بود .... روحش داغون بود .... اينو از صداش فهميدم.... :(
از خودم متنفرم فقط همين..... اين همه نوشتم تا حس تنفر خودم را از خودم بگم ....
اميدوارم توهم نزنه كه خواستم بگم بهش متنفرم ازش .... نه از خودم متنفرم .... از خودم دلگيرم
تو بزن , سهم من از انسانهای خدا سالهاست خوردن همین خنجرهاست , اما بدون درد هیچ کدوم به اندازه خنجر یک دوست که عاشقانه دوستش داری و برات یه دنیاست ادمو از پا در نمیاره و داغون نمیکنه ...اما من حاضر نيستم این درد هارو تحمل کنم و اخ نگم تا باور کنی عشق پاک و صادقانه و بدون هوسی بهت دارم ... اين منم ساده .... قبولم داري؟! .....ثابت كن... دیگه حتی نمیخوام قبولم کنی ... چون خودم قبول کردم اشتباه محض از من بود تاوانش رو هم دارم میدم ... نوش جون تو که خدای بالاسر رو داری و پشتت گرمه !!!!
میدونم باعث این جدایئم
رفتم شاید که رفتنم فکرتو کمتر بکنه
نبودنم کنار تو حالتو بهتر بکنه
بعضی آدم ها را نمی شود داشت ، فقط می شود یک جور خاصی دوستشان داشت !