زیر بارون

روی تنه سردم ، چیکه چیکه بارون ، میباره .......... انگاری که با تو، دارم میشم عاشق ، دوباره

چقدر حس خوبی ، به تو دارم امشب ، عشق من ........اگه تورو میخوام ، دست خودم نیست، اخه دوستت دارم

دلم میخواد آروم ، تو رو زیر بارون..............تو بغلم بگیرم و ببوسمت

چشامو ببندم ، حلقه کنم دستامو دوره تنت

خیلی دارم عادت ، میکنم به بودنه کنارت ..............میدونی که من از ، ته دلم امشب ،میخوامت

نمیزارم عشقم ، ثانیه ها با تو، تموم شه ........ کجا توی دنیا ، کسی مثله تو میتونه باشه

دلم میخواد آروم ، تو رو زیر بارون........ تو بغلم بگیرم و ببوسمت

چشامو ببندم ، حلقه کنم دستامو دوره تنت

خانوم بودن

مرد که تو باشی....زن بودن خوب است !!

از میان همه ی مذکرهای دنیا فقط کافیست پای تو درمیان باشد..نمیدانی برای تو خانوم بودن چه کیفی دارد!!

آغوش

در تلاطم آغوش ات
احمقانه ست
شناگر ماهری بودن !
در تو تنها
غرق باید شد ...

دیوانه شده ام!!!!

دیوانه شده ام...

این روزها گمان میکنم همه..

معشوقه ی تــــــو اند ...!!
:((
حسود نیستم ... اما حس غریبی از درون داره داغونم میکنه!!!
کاش این حس از بین بره ... کاش ...
دیونه شدم ... کمکم کن!!!!!
کمکم کن این حس از بین بره... جز خودت از کسی کمک نمیخوام ..
فقط خودت!!!!

هوای گریه...!



....

.........


ستاره ها نهفته اند،

در آسمان ابری...؛


دلم گرفته  ای دوست،

هوای گریه دارم...،

هوای گریه دارم....!


:-s

تیک تاک...، یعنی زندگی...!


تیک تاک ساعت روی میز ...،

برای من همزاد امید و نا امیدی شده ست!


تیک....؛

وای....!!!! جدی میگی.....؟! چه خوب....!!! قربونت برم عزیزم...! چقدر خوشحالم......! وای خدا...! من الان خوشبخت ترین آدم روی زمینم.....!!! بوست دارم....! :*


تاک....؛

وای نه .....! خدا....!!! :( چی شده...؟! :(( اتفاقی افتاده...؟! نگو که باز باید از هم دور بشیم...! :(  فردا زنگ بزن بگو قضیه چیه...! :(  وای خدا...، باز امشب تا صبح خوابم نمی بره...! :|


تیک....؛

سلام فدات شم....! خوبی...؟! :*

تاک....،

وای...! :( لعنت به این شانس....!!!! :|


تیک....؛

           تاک....؛

تیک....؛

          تاک....؛


***


ساعت روی میز،

زمان را می گذراند....،

و عقربه ها،

همچنان نیش می زنند...!


و من با قلبم،

آشفته می مانم،

با زخمی که نمی دانم از کجاست ...!!!




غم دنیا

هیچ وقت دوری پایان دوست داشتن نیست بعضی وقتا لطیف ترین غم دنیاست...
اما دیگه حتی لطیف هم نیست برای من .....
عذابه .... یه عذاب سخت که داره روز به روز عصبی ترم میکنه!!!!
من این غم لطیف رو نمیخوام ...
به کی بگم .....

مرگ...!


امشب،

فکر کنم اولین شبی هست تو زندگیم،

که دوست دارم سرم رو بذارم رو بالش...،

و دیگه هرگز بیدار نشم...!


امشب چقدر مردن شیرینه!



دعا....!


اگر چه حافظ و سعدی

دندان تیز می کنند برای رقیب....!


اما من امشب از صمیم قلب برای رقیب خود دعا کردم!


و شکر...،

اکنون همه چیز آرام است!


خدا را شکر....،

بی اندازه خوشحالم!