می خواهم!!!!

می خواهم بمیــرم؛
و این تنها دلیلی است که زندگی می کنم

ماه پیشونی

توی گسترده ی رویا . ای سوار اسب ابلق
دنبال کدوم مسیری . توی تاریکی مطلق

ای به رویا سرسپرده . با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی؟

با توام ای که تو فکرت .
با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب .
ماه پیشونی طلسمی

توی دستای نجیبت عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش . دنیا رو نشونی داری

ماه پیشونی تو قصه . 
فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست . 
عکس خورشید توی آبه

از خواب قصه بلند شو .
اسب چو بیتو رها کن
ماه پیشونی مال قصه است .
مرد من منو صدا کن
اگه از افسانه دورم . اگه ماه پیشونی نیستم
اگه با زمین غریبه . اگه آسمونی نیستم
واسه خواب خستگیهات . 
مثل یک قصه لطیفم
به صداقت تو مومن . 
مثل قلب تو شریفم

دمت گرم خدا...!


خدا...! گوشمالیت رو حس کردم!

اونی که عاشق نیست، خوش و خرم و بی خیال داره زندگیش رو می کنه!


می خوای به من بگی عاشق نباش تا راحت زندگی کنی...؟!!!!


نمی خوام...!!!! چاکرتم....! اما نمی خوام....!


من این مخلوق عجیب و غریب تو رو،

از 124 هزار پیغمبرت بیشتر باور میکنم...!


تبریک می گم خدا....! 

چیزی خلق کردی که نمی شه لمسش کرد؛


اما می تونه تمام زندگی باشه...،

یا کلاً به یک زندگی خاتمه بده....!!!


خیلی شیطونی خدا!


چیزای با ارزش رو فقط عاشقا درک می کنن و دنیا پرستا درگیر دولا راست شدن خودشونن!

و تو اون بالا قضاوت می کنی!


من می پرستمت! چون تو هم مثل من عاشقی!

عاشق بنده های عاشقت،

اونایی که چیزی کم ندارن تو زندگی....، جز عشق خالص!


خدا نگو چیزی بیشتر از عشق خالصانه برات با ارزشه که باور نمی کنم...!!!


بیا بغلم خدا...!!! میشه بیای...؟! 

الان تو رو میخوام....! بیا بغلم خدا....، 

البته اگه بین شش میلیارد آدم منو فراموش نکردی...! 

:-s


خدا...! من گناهی ندارم به جون خودت؛

جز مبتلا شدن به بهترین مخلوق تو....،

عشق....!

 

هوای من و اون (ما!) رو داشته باش!


دمت گرم خدا....!



جانم !!!!!!!!


همه میتونن اسمت رو صدا کنن...


اما...


کم هستن کسایی که وقتی اسمت رو میگن لذت میبری...


و با تمام وجود در جوابشون دوست داری بگی... جــانمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . . . . !!!!

نمی شناسیم

مي شناسمت
که دلتنگت مي شم
و...نمي شناسيم
که فکر ميکني
دلتنگيم ، عشقم ، همه چیم دروغه

هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره

هم خونه ی من ای خدا

از من دیگه خسته شده

کتاب عشق ما دیگه

خونده شده بسته شده

خونه دیگه جای غمه

اون داره از من دور میشه

این خونه ی قشنگ ما داره برامون گور میشه

اون دست گرم و مهربون با دست من قهر دیگه

چشمهای غمگینش با من قصه شادی نمی گه

هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره

دستای مردونش دیگه

میل نوازش نداره

وقتی به یاد اون روزا

بوسه به موهاش میزنم

سرش به کار خودشه

انگار نه انگار که منم

شب تا میخوام حرف بزنم

اون خودشو به خواب زده

اون مثل روزگار شده

یه روز خوبه یه روز بده

ای دل من ای دیوونه بذار برم از این خونه

******************************************

چقدر خوبه


چقدر خوبه ادم يکي

را دوست داشته باشه

... ... نه به خاطر اينکه نيازش رو برطرف کنه
...
نه به خاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه به خاطر اينکه

تنهاست و نه از روي اجبار بلکه

به خاطر اينکه اون شخص

ارزش دوست داشتن رو داره

گاهی

گاهی....


حضور یک نفر بهت احساس امنیت و آرامش می ده


احساس زنده بودن و مهم بودن...


گاهی بدون اینکه چیزی بگی می فهمه حالتو، درکت می کنه


اونوقتکه دلت می خواد محکم بغلش کنی و بهش بگی:


دوستت دارم و به خاطر همه چیز ممنونم..

دلتنگی

امروز... انگار یه نفر اومد ...
و هوای دلتنگی ات را هی تو آسمان اتاق پاشید ... و تو نبودی.....

بهترین راه

تمامِ فکر‌هایم را کرده ام
بهترین راه همین است که یک شب زلزله‌ای بیاید
قاره ی من را به قاره ی تو نزدیک کند
همان شب من تنها جاده‌ ی مانده تا رسیدن را بدوم
و بدوم
... و بدوم
صبح تو را کنارِ خانه جنگلی‌ کوچکی ببینم
که بی‌قرارِ آمدنِ من ایستاده ای
با سرِ انگشتان مردانه ات موهایِ سیاهم را پشتِ گوشم بزنی‌
و با مهربانی بپرسی‌
صبحانه نانِ محلی می‌خوری با پنیر و گردوی تازه؟؟


(نیکی فیروزکوهی)

امشب

 

دوست دارم الان باهات حرف بزنم

اما نمی دونم از چی و یا کی

این از اون لحظه هاست که می خوام فقط باشی کنارم

نمی دونم شاید یعنی دلتنگتم نمیدونم....

شایدم دل رو سفره میکردم

ناگفته ها و جواب تمام سوالات گفته میشد...

امشب دلم گرفته ... امشب ... شب بدی امشب

گل بارون زده ی من....!




گل بارون زده ی من، گل ياس نازنينم!
مي‌شكنم پژمرده مي‌شم نذار اشكاتو ببينم


تا هميشه تورو داشتن، داشتن تمام دنياست
از تو و اسم تو گفتن بهترين همه حرفاست

با تو، با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم
لحظه‌هام پُر مي‌شه از تو، وقت غم خوردن ندارم

اي غزلواره دلتنگ كه همه تنت كلامه
هنوزم با گل گونه‌ات شرم اولين سلامه


اي تو جاري توي شعرم مثل عشق و خون و حسرت
دفتر شعر من از تو، سبد خاطره‌هامه


اي گل شكسته ساقه، گل پرپر
كه به ياد هجرت پرنده‌هايي


توي يأس مبهم چشمات مي‌بينم
كه به فكر يه سفر به انتهايي

سر به ‌زير دل‌شكسته نازنينم!
اگه ساده‌است واسه تو گذشتن از من،


مرثيه سر كن براي رفتن من! :|
آخه مرگه واسه من از تو گذشتن


گل بارون زده من اگه دلتنگم و خسته
اگه كوچيدن طوفان ساقه منم شكسته


مي‌تونم خستگیاتو از تن پاكت بگيرم
مي‌تونم براي خوبيت، واسه سادگيت بميرم! :(

مي‌تونم براي خوبيت، واسه سادگيت بميرم! :((


می تونم م م م م .... :(


ای وای به حال هر دوی ما

 

گر حال تو همچون من آشفته خراب است
گر خواهش دلهای من و تو بی حساب است

ای وای به حال هردوی ما

خسته ام

ذهنم را خالی کرده ام
از خیال
و دلم را از امید

نشسته ام لب ایوانِ روزمرگی
... و نگاه می کنم
به این روزها
که برای خودشان می روند

رسیده ام به بی حسی
به بی تفاوتی....

رسیده ام به حس برگی که می داند
باد از هر طرف که بیاید
سرانجامش
افتادن است...
 
اما دوست ندارم ...
از این نشستن خسته شدم !!!
از این بی حسی خسته شدم!!!
از این ناامیدی خسته شدم!!!