هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره

هم خونه ی من ای خدا
از من دیگه خسته شده
کتاب عشق ما دیگه
خونده شده بسته شده
خونه دیگه جای غمه
اون داره از من دور میشه
این خونه ی قشنگ ما داره برامون گور میشه
اون دست گرم و مهربون با دست من قهر دیگه
چشمهای غمگینش با من قصه شادی نمی گه
هم خونه ی من با دلم خیال سازش نداره
دستای مردونش دیگه
میل نوازش نداره
وقتی به یاد اون روزا
بوسه به موهاش میزنم
سرش به کار خودشه
انگار نه انگار که منم
شب تا میخوام حرف بزنم
اون خودشو به خواب زده
اون مثل روزگار شده
یه روز خوبه یه روز بده
ای دل من ای دیوونه بذار برم از این خونه
******************************************
![]()
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:57 توسط زورباي من
|