با من نجنگ


بعضی وقتا تو دعوا فقط باید نگاه کنی
سکوت کنی
فحشاشو بده و بهونه هاشو به جون بخری
تموم که شد بغلش کنی و اروم در گوشش بگی:
با من نجنگ , من دوست دارم ♥

آه....!



این روزا زیاد آه می کشم...،


همین!!!



لایق



حرفش را ساده گفت : تو لایق من نیستی …!
اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یاداوری کند یا خودش را توجیح !؟

چه حریصانه مرا بوسیدی

و چه وحشیانه رختم را دریدی

و من چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشیدم

اما کاش میفهمیدی که زن تا عاشق نباشد نمی بوسد ... نمی بوید ... و

تسلیم نمی کند رویاهای عریانیش را

دور باش!


ترجیح می دم از من دور باشی و به آغوشم فکر کنی،


تا اینکه در آغوشم باشی و 


از من دور........!


:|



وجود عشق!



از همه سرگرمی ها و دلخوشی هام بریدم!

وقتی فکر، ویلون باشه...، حتی گاهی شعر هم میگه!


اما من دیگه فکرم ویلون و سرگزدن نیست که هوس شعر گفتن کنه!  


وقتی فکرم معطوف به یک نقطه است،

دیگه سرگردون نیست...!!!


دوست دارم تمرکز کنم فقط به اون وجود لایتناهی!

وجود، جسم نیست! وجود، همان موجودیت عشقه، که راحت جان می سپرم در قدمش!!!


عشقم! قدمت پر برکت....!!!!!!!!!!!!!!!!


پایدار باش تا ابد......!!!!!!


داغونم

مرهم

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن
سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن
با قامتی شکسته از کوله بار غربت
در جستجوی مرهم راهی شدم زیارت

رفتم برای گریه رفتم برای فریاد
مرهم مراد من بود کعبه تو رو به من داد

ای از خدا رسیده ای که تمام عشقی
در جسم خالی من روح کلام عشقی
ای که همه شفایی در عین بی ریایی
پیش تو مثل کاهم تومثل کهربایی
هر ذره از دلم را با حوصله زدی بند
این چینی شکسته از تو گرفته پیوند
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من کعبه تو رو به من داد

من زورقی شکسته م اما هنوز طلایی
توفان حریف من نیست وقتی تو ناخدایی
بالاتر از شفایی از هر چه بد رهایی
ای شکل تازه ی عشق تو هدیه ی خدایی

با تو نفس کشیدن یعنی غزل شنیدن
رفتن به اوج قصه بی بال و پر پریدن
ای تکیه گاه گریه ای هم صدای فریاد
ای اسم تازه ی من کعبه تو رو به من داد

یاد من




برایم دعا کن!
اجابتش مهم نیست
نیاز من آرامشی است که 
بدانم تو به یاد منی...
.
.
.
.
میخوام لحظه لحظه به تو فک کنم 
نمیخوام کسی سد راهم بشه 
نمیخوام کسی جز تو پیشم بیاد
جز تو کسی تکیه گاهم بشه

الهه ات باشم