
هوایی رو که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا ته این سفر
من این ماهو ماه عسل میکنم
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 7:33 توسط زورباي من
|

هوایی رو که تو نفس میکشی
دارم راه میرم بغل میکنم
تو با من بمون تا ته این سفر
من این ماهو ماه عسل میکنم
زندگی ام به تعلیق در آمده
معلقم بین
خوب و بد
بین خنده و گریه
بین علاقه و تنفر
بین تنفس و خفگی
بین توانایی و ضعف
بین آرامش و تلاطم
بین خودم و خودم
دستشو می گیری نگرانت می شـم
دور می شی میری نگرانت می شم
دستتو می گیره دور می شه میره
تو رو از دست دادن تلخه نفس گیـره
دستام یـــخ کردن تو سرم آتیــــشه
وقتی از هم دورین نگرانت می شه؟
هزار سال که رفتی من هنوز پشت شیشم
موهاتو باد برده عطرش جا مونده پیشــــــم
حال و روزم خوب و خوش نیست بی تو ناآرومم
به یادت که میوفتم نگرانت می شم
نگرانت می شم ،نازکی رنجوری
توی ظاهر اما ،یاغی و مغـروری
چشمات می خندن توی قاب چوبی
نگرانت هستم ، روبراهـــی خوبی؟