دستشو می گیری نگرانت می شـم

دور می شی میری نگرانت می شم

دستتو می گیره دور می شه میره

تو رو از دست دادن تلخه نفس گیـره

دستام یـــخ کردن تو سرم آتیــــشه

وقتی از هم دورین نگرانت می شه؟

هزار سال که رفتی من هنوز پشت شیشم

موهاتو باد برده عطرش جا مونده پیشــــــم

حال و روزم خوب و خوش نیست بی تو ناآرومم

به یادت که میوفتم نگرانت می شم

نگرانت می شم ،نازکی رنجوری

توی ظاهر اما ،یاغی و مغـروری

چشمات می خندن توی قاب چوبی

نگرانت هستم ، روبراهـــی خوبی؟