تبليغاتX
عطر اندیشه های بهاری - اشعار بهاری (پست 5 )
بدون شرح
چون عهده نمی‌شود کسی فردا را      حالی خوش کن تو اين دل شيدا را 
می نوش بماهتاب اي ماه که ماه        بسيار بتابد و نيابد ما را 
 
*********** 
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا        بنياد مکن تو حيله و دستانرا 
تو غره بدان مشو که می می نخوری   صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا 
 
 ***********
مائيم و می و مطرب و اين کنج خراب    جان و دل و جام و جامه در رهن شراب 
فارغ ز امید رحمت و بيم عذاب             آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب 
 
************
آن قصر که جمشيد در او جام گرفت       آهو بچه کرد و شير آرام گرفت 
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر         ديدی که چگونه گور بهرام گرفت 
 
************
امروز ترا دسترس فردا نيست               و انديشه فردات بجز سودا نيست 
ضايع مکن اين دم ار دلت شيدا نيست   کاين باقی عمر را بها پيدا نيست 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 دی1383ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط نصیر  |